به نقل از آیة الله حاج شیخ حیدر علی محقق:
یکی دیگر ازشخصیتهای بزرگ اصفهان مرحوم جهانگیر خان قشقایی
است. ایشان هم مرد فوق العاده ای بوده است. مرحوم آخوند کاشی در برابر
ایشان اظهار کوچکی می کرده است.
این دو بزرگوار نسبت کوشه گیر و منزوی بوده اند. یک وقتی مرحوم آخوند به جهانگیر خان می گوید:
امشب شب قدر است چه خوب است برویم به یکی ازمجالس موٌمنین و در دعا و مناجات شرکت کنیم.
مرحوم جهانگیرخان می پذیرد.
بنا می گذارند که مجلس آخوند ملا محمد باقر فشارکی که از
علمای بزرگ اصفهان بوده است شرکت کنند. شب که فرا می رسد عبا را بر سر می
کشند و به طور ناشناس وارد مجلس می شوند و در گوشه ای می نشینند.
مرحوم فشارکی خطاب به مردم می گوید:
(صفات رذیله را از خود دور کنید تا شایستگی فیوضات پروردگار را پیدا کنید.)
برای آماده کردن مردم جهت توبه و انابه داستانی را نقل می کند:
(جوان کنّاسی دلباخته خانمی می شود که ازحمام بیرون آمده است و راهی منزل خویش است.
خانم روحیه جوان را احساس می کند. او را به درون منزل راه
می دهد. وقتی که جوان وارد می شود آیینه ای به دستش می دهد تا این که جوان
خود را در آیینه ببیند!
جوان همین که نظر به آیینه می افکند سر و صورت و لباس کثیف
خود را می بیند احساس شرمندگی می نماید و آیینه را به کناری می گذارد و از
منزل بیرون می رود.
خانم علت این دگرگونی حال را از جوان می پرسد.
جوان پاسخ می دهد: به دور از انصاف است که من با این آلودگی در کنار تو بنشینم!)
مرحوم فشارکی وقتی این داستان را نقل می کند این دو بزرگوار به شدّت گریه می کنند و تحت تأثیر قرار می گیرند.
بله این نشانه صفای دل و پاکی درون است.