نویسنده آرمان آفاباباگل در تاریخ 1389/04/07 ساعت 16:07:05 سلام استاد من ورودي 88 ام و هنوز با شما کلاس نداشتم اميدوارم اين سعادت قسمتم بشه. |
نویسنده اریامهر در تاریخ 1389/02/29 ساعت 10:32:37 سلام استاد امیدوارم بخونید ما هیچ وقت شما را فراموش نمیکنیم دانشجوی خوراسگون ورودی 82 |
نویسنده دل شکیب در تاریخ 1389/05/16 ساعت 18:35:08 ای آشنا : لکه های آفتابی در صدایت خانه دارد... از دهانت یاس می روید...حرف هایت سایه دارد... (عالی جناب دکتر جعفری : من آشنایی باستانی هستم ! از ازل آغاز 1382 تا بدین لحظه ی بامداد ! از شما آموختم...تا به مراتب سوختم ! از من نامه های فراوانی رو خوندید...به دیده ی اغماض... همو که هماره از دل...ترانه می سراید و غزل ! که همیشه سخن در احتیاج ما بوده است و استغنای دوست ! چرا که از مهر ناتمام ما جمالش بسی مستغنی ست ! فغان که کوهکن ساده دل نمی داند که راه در دل خوبان به زور نتوان یافت ! به خانه ام بیایید...با چتری بسته ! در خانه ام جز مهربانی بر سرتان نمی بارد ! تخلص من *دل شکیب* هست...و همیشه محب...) |
نویسنده دل شکیب در تاریخ 1389/05/16 ساعت 17:47:29 بر تن ما نکند آتش دوزخ اثری . . . چون به آتشکده ی مهر شما سوخته ایم ! (ارادتمند همیشگی) |
نویسنده Anonymous در تاریخ 1389/05/31 ساعت 17:16:39 جناب دکتر جعفری : از "تو" گفتن کار هر کس نیست ای زیباترین من برای گفتنت باید که مولانا شوم ! |